#دوست_دخترم_میشی_پارت_195

-خب یادته روز اولی که همدیگرو دیدم... پوفف تو ازم پرسدی که دوست پسر دارم یا نه.. منم گفتم اره دارم...

خب ببین راستش من اونو الکی گفتم..

بعد با یه حالت دست پاچه ای ادامه داد :

-می دونم خیلی از دستم عصبانی میشی که دروغ گفتم... اما خب مجبور بودم... رک بگم ترسیدم...

می ترسید از این که به صورت سپهر نگاه کنه.... سرش رو یواش بالا برد و در مقابلش بز هم اون چشکای اروم، معصوم و خوندون رو دید... چقدر حس خوبی بود...

-خب؟؟ فقط همین.. بابا این که خودش هم معلوم بود... فکر کرده بودی منو دست انداختی؟؟ از رفتارت معلوم بود که بهت نمی خوره بی اف داشته باشی...

-یعنی واقعا ضایع بود؟؟ ... دهه....پس بگو گند زدم دیگه...

-نه بابا.. بیخیال اینا.. خب من اعترافم رو کردم... حالا یه درخواستی هم ازت دارم.. باهام ازدواج می کنی؟؟؟

-خب.. اممم. راستش.. من شرط دارم...

ابروهاشو بالا برد ...

-چه شرطی؟؟؟

محیا با یه لبخند بدجنس..


romangram.com | @romangram_com