#دوست_دخترم_میشی_پارت_192
-وایی هوا چقدر سرد شد... یعنی بعید نیست که برف بباره..
-اره خیلی سرد شد...
سپهر به محیا زل زد و ادامه داد:
-اما بودن کنار تو ادمو گرم می کنه....
محیا هم برای دو ثانیه تو اون چشمای اروم سپهر زل زد اما سریع بدون اینکه سپهر متوجه چیزی بشه چشماش رو دزدید...
قلبش تند تند میزد.. خیلی تند.. نمی دونست چرا..
سپهر هم دست کمی از اون نداشت...
محیا سرشو پایین انداخت و گفت:
-خب می خواستیم یه چیزی بگیم.. اول تو میگی یا من بگم؟؟
سپهر سرشو خاروند و با مظلومیت گفت:
-میشه اول من بگم؟؟
محیا قهقهه زد.. خبر نداشت که با این خندیدناش سپهر میمیره و زنده میشه...
romangram.com | @romangram_com