#دوست_دخترم_میشی_پارت_186

-نه نه.. هیچ جا نمیری داداش عزیزم.... باید همشون رو تک به تک نگاه بندازی.. خب مگه عاشقش نیستی؟؟ تو می دونی که باید برای اینکه به محیا برسی باید از خیلی مانع ها بگذری و خیلی چیزارو تحمل کنی... پس مجبوری به اینا هم نگاه کنی و عذاب بکشی تا قوی تر بشی..

-امیر تو دیوونه شدی.. حالتخوب نیست... خب نشون بده ببینیم کیا هستن این ادامی بدبخت .. اخ ببخشید به ظاهر خوشبخت... در ضمن من با دیدن اسمشون که هیچ با دیدن خودشون هم زجر نمی کشم.. چون محیا به اونا هیچ اهمیتی نمیده.. من تک تک حرفای محیا یادمه.. اوکی؟؟

-باشه مشکلی نیست.. پس می خوای لیستو؟؟

-اره بده ببینم....

امیر علی از روی میز خودش یه ورق A4 خالی رو برداشت و به سپهر نشون داد....

جلوی چشماش تکون داد و گفت:

-اینم لیست بی افاش اق سپهر... خب؟؟؟

ورقو از دستش گرفت و نگاهی بهش انداخت...

-تو چی داری میگی امیر؟؟ این که خالیه.. منو دست انداختی..

با تاسف سرشو تکون داد و گفت:

-از صبحم می دونستم کاملا منو دست انداختی... نباید به حرفات گوش میدادم..

می خواست از اتاق بازم بیرون بره که امیر از پشت گفت:


romangram.com | @romangram_com