#دوست_دخترم_میشی_پارت_179

و بعد این حرفش از اتاق کار سپهر بیرون اومد و به اتاق خودش رفت..

گوشیوشو برداشت و به بهار مسیج داد :

-همه چی حله عزیز... تو هم زود کارتو تموم کن.. به زودی همه چیرو حلش می کنیم..

و بعد پاشو روی پای دیگش انداخت و نیشخندی زد..

دم در با حالت طلبکاری منتظر بود تا بهار درو باز کنه...یه ساعت اینجا منتظر بود اون وقت بهار هنوز درو باز نکرده بود...

می خواست دوباره زنگ خونه رو بزنه که در باز شد..

بهار همینجوری که نفس نفس میزد با موهای خیسی که روی شونه هاش ریخته بود گفت:

-وای محی ببخشید... دیدم یکم دیر کردی گفتم تا تو میای منم زود برم دوش بگیرم.. ببخشید واقعا..

دستاشو روی هم گذاشت ...

-بهار خداتو شکر کن که واقعا حوصله ی کتک کاری ندارم.... وگرنه زندت نمیزاشتم.. حالا برو کنار که می خوام داخل بیام..

بهار کنار رفت:

-ببخشید.. بیا تو.


romangram.com | @romangram_com