#دوست_دخترم_میشی_پارت_178

نفس راحتی کشید... یه لحظه فکر کرده بود که محیا دیگه قرار نیست به شرکت بیاد...

-نه.... فقط خواستم بدونم..

-باشه.. راستی سپهر من ازت لیست تمام دوست دختراتو می خوام... لازمشون دارم.. امروز همشون رو بنویس و

اماده کن... وقتی تموم شد به من خبر بده...

سپهر با شوک بهش نگاه کرد..

-تو دیوونه شدی؟؟ چی داری میگی؟؟ انگاری حالت خوب نیست... برو یکم استراحت کن...

-من خیلی هم خوبم.. تو نمی خواد به من چیزی رو یاد بدی... کاری که میگم رو انجام بده.. من تو اتاقم

هستم...ببین میگم لازمه... همینجوری نمی گم.... باشه؟؟

سپهر با حرص سرش رو به طرف بالا گرفت

-وای از دست تو امیر.. باشه.... نمی دونم به چه دردت می خوره.. می خوای چه غلطی بکنی اما باشه.. ببین تو این گیرو دار به فکر چیه.. باشه اماده می کنم میارم برات...

امیر لبخندی زد ... با دستش به شونه ی سپهر کوبید و گفت:

-خوبه.. افرین... من تو اتاقم منتظرم.. تموم که کردی بیار واس من..


romangram.com | @romangram_com