#دوست_دخترم_میشی_پارت_172

-باشه... سعیم رو می کنم.. ببینیم چی میشه.. حالا تو می خوای چیکار کنی؟؟

امیر لبخند بدجنسی زد و گفت:

-من یه نقشه ی عالی دارم... حتما عمل می کنه.. این طوری سپهر هم از محیا بخاطر دروغ گفتنش ناراحت نمیشه...

بهار داخل ماشین نشسته بود و داشت فکر می کرد.. امیر علی گفته بود که خودش بهار رو به خونشون می رسونه. بهار هم قبول کرده بود...

یعنی نقشه ای که امیر علی کشیده بود واقعا به درد بخور بود؟؟؟ اگه هیچ چیز درست نمی شد چی؟؟!!! اگه نمی تونستن محیا رو سمت سپهر بکشن چی؟؟!!

وای امیر... اخه اون چه فکری بود که کردی؟؟!!

-خانومی رسیدیم....

با صدای امیر علی به خودش اومد...

-مرسی امیر... بیا تو.

-نه دیگه بهار ... من نمی تونم بیام.. خودت که می دونی .. کار زیادی دارم.

بهار با یه حالت گرفته ای گفت:

-اوهوم... می دونم... امیر اگه همه چی خوب پیش نره چی؟؟؟ ما چی کار می کنیم اون وقت؟؟


romangram.com | @romangram_com