#دوست_دخترم_میشی_پارت_161
-خب ... ممنون از اینکه منو به اینجا دعوت کردین...
رو صندلیش جابجا شد و جواب داد:
-خواهش می کنم... من فکر نمی کردم تشریف بیارید... خوش حال شدم.. در حقیقت من ازتون یه خواهش داشتم...
ابرومو بالا بردم.. خواهش؟؟ اونم از من؟؟
با یه حالت معذبی ادامه داد:
-البته می دونم نباید این طوری شروع می کردم .. اما خب ببخشید..
-خواهش می کنم.. بفرمایید. حرفتونو بگید..
-امم خب راستش من از دوستتون خوشم اومده.. شاید بخاطر اونه که زیاد اصرار نکردم که ایشون هم بیان... چون می خواستم راحت با شما حرف بزنم تا کمکم کنید...
این روز ها واقعا زیاد شوکه میشدم.. خیلی زیاد.
خدایا منم اخه تا یه حدی صبر دارم...
یه نفس عمیقی کشیدم .. چون واقعا نفس کم اورده بودم و منتظر موندم تا حرفشو ادامه بده..
-می دونید دوستتون خیلی خانوم خوبی هستن.. نمی دونم واقعا خودم هم چجور ازشون خوشم اومده اما خب... می دونید من پسری نیستم که بتونم یه دختر رو به خودم جذب کنم... می خواستم شما کمکم کنید..
romangram.com | @romangram_com