#دوست_دخترم_میشی_پارت_155

-خب خله حوصلم سر رفته بود.. یه روز کم بخوابی چی میشه..

-خب تو هم می خوابیدی .. اون طوری حوصلت سر نمیرفت..

-بیشین بینیم باو... برو دست و صورتت رو بشور که شبیه هیولا شدی.. منم دیگه برم.. مامانم دلش برام تنگ شده..

-والا مامانت از خداشه که از دست تو خلاص بشه .... خودت دلتنگش شدی.. بهانه نیار..

-حالا تو ام... من 3 روزه مامانمو ندیدم.. تو یه روزم از مامان جونت نمی تونی دور بمونی..

-بهی دارم میمیرم واس خواب زیادی غر نزن.. افرین دختر گلم..

-دختره ی خوابالود .. من میرم اماده شم... تو هم یه چیزی بنداز سرت تا منو تا دم در همراهی کنی..

و از اونجا فرار کرد...

از پررویش خندم گرفت و دستمو زیر چونم گذاشتم...

.

بعد اینکه بهار رفت و منم همراهیش کردم به قول خودش؛ خمیازه ای کشیدم و رفتم تا دوباره بخوابم...

یکم تو تخت خواب غلت زدم که دیدم نه!! خوابم نمیبره...


romangram.com | @romangram_com