#دوست_دخترم_میشی_پارت_156
پوفی کردم و از جام بلند شدم...وایی خیلی کسل شدم این روزا اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم... از درسا هم عقب افتادم.. هیچی نمی خونم.... هنوز فردا قرار برم سرکار.. پس فردا دانشگاه.. وای خدا!!
گوشیمو برداشتم تا چکش کنم... چند تا پیام تبلیغاتی بود.. اما یه اس از طرف سپهر هم اومده بود..
-تبریک میگم... دوست پسرت خوشتیپ بود... تا باشه از اینا..
منظورشو نفهمیدم.. نمی خواستم هم بفهمم.. پس بیخیال جواب شدم... به لیست شماره ها نگاه کردم که شماره ی محمد بهم چشمک زد..
لبامو داخل دهنم بردم ...
بزار زنگ بزنم بهش بار دیگه تشکر کنم... خب چه اشکالی داره... اینطوری بد میشه که... حداقل خبر بگیرم ازش...
فکر بد نکنه؟؟ !! .... نه بابا چه فکر بدی.. خب واسمون کار بزرگی کرد... نمیشه که همینجوری ولش کنیم بره..تک خنده ای کردم و گفتم:
-اخه من از کجای این خوشم اومده؟؟ محیا خیلی خری..
بیخیال این فکرام شدم و بهش زنگ زدم....
-الو؟؟ بفرمایید..
-سلام اقای رزمی... شناختید؟؟؟ محیا هستم...
-اهان بله محیا خانوم.. خوب هستید؟؟؟ چه خبرا؟؟
romangram.com | @romangram_com