#دوست_دخترم_میشی_پارت_145
همه چیز خراب شد.. همه چیز... درسته خودم باعثش شده بودم اما نباید اینطوری میشد... هعـــــــــی خدا.
اهی کشیدم و سعی کردم با موزیک درون تاکسی خودم رو اروم کنم ، که چنین چیزی امکان پذیر نبود..
-محیا؟؟
بدون اینکه سرمو برگردونم جواب دادم:
-بله؟؟
-بیخیال.. پسرا ارزش ندارن واسشون ناراحت بشی... اصلا یعنی چجوری بگم.. بیخیالش شو.. اصلا به اون چه تو دوست پسر داری یا نه.. اصلا این خودش سوال مسخره ای هستش... باشه دوستم؟؟ خودتو ناراحت نکن..
دستمو زیر چونم زدم و با یه لبخند گنده گفتم:
-بهار خیلی خنگی... من چرا باید ناراحت باشم اخه؟؟ فقط نمی خواستم جلو اون پسره ضایع شم .. یا به قول بعضیا کم بیارم.. همین.. وگرنه واقعا هم یه چیز مسخرس که من بخوام بخاطرش ناراحت شم..
بهار هم درست مثل من ژست گرفت و گفت:
-عاشق این اخلاقتم دیگه... تو خیلی کم حرفی بخاطر اون همه فکر می کنن که یه دختر خجالتی هستی... البته پیش من کم حرف نیستیا اینو بگم:| ...
-ااا ن دیگه.. خب من خجالتیم... اینو خودت هم می دونی..
بهار دهنشو کج کرد:
romangram.com | @romangram_com