#دوست_دخترم_میشی_پارت_138

-نگران نباش.. یه حسی بهم میگه که همه چی قراره به نفع من پیش بره..

بعد این حرفش با ژست روی مبلی که درون اتاق بود نشست و ادامه داد:

-می دونی به حرف اون روزت فکر کردم که محیا می تونه دوست پسری نداشته باشه..این حرفت خیلی درسته ... واقعا اصلا به محیا نمی خوره دوست پسر داشته باشه... نمی دونم... یه جورایی خیلی دختر سربه زیریه... اما خب دقیق نمیشه حدس زد .. ولی یه حسی بهم میگه که نداره و قراره خودش بیاد و به همه چی اعتراف کنه... بعد اونم من به دوست داشتنم اعتراف می کنم.

امیر علی هم روبروش نشست:

-اوهوم... راست میگی.. اصلا بهش نمی خوره....اما همه چیرو هم نمیشه از ظاهر قضاوت کرد.. می دونی که؟؟

-اره نمیشه.. اما محیا فرق می کنه..

-فرق کنه یا نکنه... اصلش اینه که یه همدم خوبی بتونه واست باشه داداش من... حله؟؟

سپهر محکم با دستش به کمر امیر علی زد و با خنده گفت:

-حله... مطمئن باش حله.. تو فقط از زیر زبون اون بهار ببین می تونی چیزی بکشی؟؟

امیر علی در حالی که کمرشو میمالید و به سپهر ناسزا می گفت جواب داد:

-باشه بابا... اخه چرا می زنی؟؟ حداقل یواش بزن.. کمرمو داغون کردی..

سپهر بلند شد و گفت:


romangram.com | @romangram_com