#دوست_دخترم_میشی_پارت_136

بهار برشگت و منو دید ..

چشم غره ای بهم رفت و گفت:

-چیه لپاتو باد کردی؟؟ خجالت نکش بخند.. بخند که به قول محسن یگانه حالم خنده داره.. اخ نه ببخشید فک کنم اون تو اهنگش می گفت حالم گریه داره نه؟؟ اه اصلا من چه بدونم.. خب بخند که وقت خندیدن منم میرسه..

با این حرفش ترکیدم.. اونم چجور ترکیدنی.. ای خدا.. کسی منو ببینه میگه این دختر دیوونه شده.. نمی دونید که چقدر حال میده تو هوای بارونی با این شدت به همراه بهترین دوستت بخندی.. بله حتما امتحانش کنید..

بهار هم همراه من از خنده غش کرده بود...

واقعا چه روزهای خوبی تو زندگی هر ادمی وجود داره.. کاش همه ی ادما قدر این روز هارو بدونن...

کاش بخاطر هیچ چیز که ارزش ناراحتی رو نداره خودشون رو تو زندگی نبازن..

چون زندگی ادامه داره.. مثل این داستان بی مزه ی من.. :)

دراز کشیده بودم و داشتم فکر می کردم... مثل همیشه هعــــــــی... همون فکر های تکراری... این که می خوام چیکار کنم... خیلی کلافه بودم.. مثل پرنده ای که تو قفسه و هیچ راهی نمی تونه پیدا کنه برای فرار کردن از اون قفس..

منم تو قفس زندگی گیر کردم.. بدجوری هم گیر کردم...

تنهای کسی که می تونه کمکم کنه خداست که اونم انگاری فراموشم کرده.. شاید هم فراموشم نکرده و من این طوری فکر می کنم.. شاید هم مشکلاتمو زیادی بزرگ کردم.. نمی دونم...

بهار امشب هم خونه ی ما موند... الانم با خیال راحت رو زمین خوابیده... من نمی فهمم این دختر چطور می تونه اینقدر بیخیال همه چی باشه و همه چیرو اسوده بگیره... اصلا درکش نمی کنم.. خودم رفتارشو دوست دارم اما نمی تونم مثل بهار باشم...


romangram.com | @romangram_com