#دوست_دخترم_میشی_پارت_132

یه نفس راحتی کشیدم.. حله...

بهار لبخنی زد و گفت:

-مطمئن باشید که ما هیچ وقت از زیر کاری در نمیریم.. شما کارتون رو درست انجام بدین.. همه چی واستون امادس..حتی می تونم یه قول نامه ی کتبی بنویسم و امضا کنم ... قبول؟؟

نه دیگه... بهار خل شده؟؟ قرار ما که این نبود.. خب میدیم دیگه هر چی که می خواد دیگه قول نامه واس چی؟؟

اوه خدای من..

پسره سرشو تکون داد و گفت:

-نه احتیاجی نیست... من بهتون اعتماد می کنم... فقط امید.ارم منم تو دردسر نندازین..

-می تونید مطمئن باشین این اسون ترین کاریه که انجام میدین.. اینم از شماره ی من .. فردا من و محیا بهتون خبر میدیم که کجا بیایید و همه چیرو تنظیم می کنیم..

و به این ترتیب کارتشو به پسره یا همون اقای رزمی داد..

-در ضمن...

با این حرف بهار پسره که داشت به کارت نگاهی مینداخت سرشو بالا اورد و به بهار نگاه کرد..

-بفرمایید..


romangram.com | @romangram_com