#دوست_دخترم_میشی_پارت_129
-بله... می خواستیم اگه کاری نداشته باشید با خود شما خصوصی حرف بزنید ..
بهار که این حرفو زد پسره با یه حالت گنگی نگاه کرد و گفت:
-خصوصی؟؟
بهار دستاشو رو هم گذاشت و گفت:
-بله.. مشکلی هست؟؟
-نه نه.. مشکلی نیست.... بفرمایید از این طرف...
و مارو به طرف یه میز خالی که دید کمتری داشت راهنمایی کرد..
صندلی هارو برای هردومون جلو کشید تا بشینیم.. ما هم تشکر کردیم و نشستیم...
پاچه خوار..
خودش هم نشست و سرشو پایین انداخت و گفت:
-خب بفرمایید... چی می خواستید بگید؟؟
تو دلم یه پوزخندی زدم... اصلا نمی دونم من چرا اینروزا اینطوری شدم.. فک کنم از سپهر بهم سرایت کرده..
romangram.com | @romangram_com