#دوست_دخترم_میشی_پارت_128

-من نمی خوردمش .. فقط می خواستم ببینم به دردمون می خوره یا نه... همین... اون شاید زیادی به خودش گرفته..

-باشه حالا زیادی چیزی نبافیم.. بریم ببینیم قبول می کنه یا نه.. حالا قبول نمی کنه بد می خوره تو برجکمون.. تو هم زود بخور بریم..

-من چیزی نمی خورم.. بریم دیگه... منم استرس دارم بدجوری... بعضی وقتا به سرم میزنه که برم به سپهر همه جیرو بگم.. اخه این چه بچه بازی بود در اوردم اخه.

-دیگه این حرفا وقتش نیست... اگه نمی خوری بریم پیشش..

-من اماده ام بریم..

به طرف همون پسره رفتیم... انگاری هنوز وقتش ازاد بود و داشت فک می زد...

من چیزی نگفتم و منتظر موندم تا بهار بگه... کنار بهار ایستاده بودم که بهار با صدای بلند گفت:

-ببخشید اقا....

همه به سمت ما برگشتن... ابرو هامو بالا انداختم... خوبه نگفت اقایون.. خب از کجا بفهمن که کیرو صدا می کنه.. منم عجب حرفایی میزنما..

خود شخص مورد نظر جلو اومد و جوابمونو داد:

-بفرمایید.. امری داشتید؟؟

اوه خدای من.. چه لفظ قلم هم حرف میزنه... خودشیرین.. بدم میاد از این طور ادما..


romangram.com | @romangram_com