#دوست_دخترم_میشی_پارت_116

میگم اصلا چی میگین من تغییر جنسیت بدم؟؟ برم بشم پسر.. راحت بهارو هر جایی که می خواد ببرم.. نه من غصه بخورم نه هیچ کس دیگه.. از شر اون سپهرم راحت میشم..

خودشم با صرفه تره... بهار هم زنم میشه.. والا.. اومده کافی شاپ.. پول همه چیز رو هم که من میدم..

همینجوری داشت قهوشو می خورد که یه لحظه سرشو اورد بالا و به من نگاه کرد....

بعد 2 ثانیه نگاه کردن پقی زد زیر خنده.. یا خدا این جنی شد بازم... خدارو شکر که تو دهنش چیزی نبود وگرنه همشو پرت می کرد رو من بدبخت..

همینجوری داشت می خندید که بهش توپیدم :

-بهار میشه تمومش کنی ؟؟؟ اینجا یه مکان عمومیه.. این مسخره بازیا چیه درمیاری؟؟ یا حرفتو بگو یا هم اگه نمی خوای بگی اچازه بده من برم..

بهار که دید اوضاع خرابه و من بدجور عصبانیم خودشو جمع و جور کرد و صاف نشست:

-ببخشید محیا واقعا.. این کارا کردم تا یکم تو به خودت بیای... می دونستم این روزا خیلی اعصابت به هم ریخته.. منم ناراحت نیستم فقط ذهنم زیادی درگیره اونم بخاطر امیر علیه..

وقتی اسم امیر علی رو اورد وسط سیخ نشستم.. امیر علی دیگه چرا؟؟ چیکار کرده با بهار؟؟

-چه درگیری؟؟ مگه چی کار کرده؟؟

-کاری نکرده.. فقط دیشب زنگ زده بود بهم یه چیز هایی می گفت که ذهن منو درگیر کرده... حتی شب نتونستم بخوابم... صبحم که بهت زنگ زده بودم می خواستم بگم که نگفتم..

-خب حالا بگو.. چیزی رو هم نپیچون..


romangram.com | @romangram_com