#دوست_دخترم_میشی_پارت_115

چشمام اندازه ی گردو شد.. این دختر از کی اینقدر پررو شده؟؟!!!

عجبا... هنوز خوبه میگه دلم گرفته ... اما بازم بچه بازی در میاره.. این دیگه چجور دل گرفتنیه.؟؟!! عجبا!!

-باشه بابا تو ام... انگار چه کار بزرگی قراره انجام بده..

گارسونو صدا کردم تا سوارش دو فنجون قهوه بدم...

-بله خانوم ؟؟ بفرمایید..

-اقا بی زحمت برای ما دو فنجون قهوه با دو تا کیک بیارید..

-بله.. الان

-خب اینم از این.. حالا بگو..

-بزار قهومو بخورم بعد... بعلهههه.. پ چی فکر کردی؟؟

-تو ادم نمی شی به خدا... باشه بابا بخور و بگو..

بهار داشت با ارامش قهوشو می خورد و منم بدون این که کاری کنم بهش زل زده بودم و حرص می خوردم.. نمی دونم چرا امروز همه دست به دست هم دادن تا حرص منو دربیارن...

به پسر عمش رفت دیگه.... دیوونه..


romangram.com | @romangram_com