#دوست_دخترم_میشی_پارت_113
داشتم اطرافو از نظر می گردونودم تا پیداش کنم که از دور دیدمش..
نه انگار خانوم داشت تو هپروت سیر می کرد... یه جوری انگار گرفته بود..شونه هامو بالا انداختم و به طرفش به راه افتادم..
هنوز در حال قدم زدن بود که من جلوش سبز شدم.. اونم ایستاد..
سرشو بالا اورد و به من نگاه کرد...
اولش همینجوری داشت نگاه می کرد اما بعدش یه لبخند زد و محکم با مشت به شیکمم کوبید..(بفرمایید .. من میگم امروز همه خل شدن.. شما باور نمی کنید)
اخی گفتم و دستمو رو دلم گذاشتم:
-دیوونه چیکار می کنی؟؟ زدی ناقصم کردی... حالا اگه نتونم کاری انجام بدم تقصیر کارش تویی..
-اولا سلام یادت رفت.. دوما من جوری نزدم تا تو ناقص شی... سوما حالم گرفتس.. شوخی هامو نگاه نکن..
-چهارما..
-خب خب خب.. بسه دیگه... اگه نگهت ندارم تا اخر می خوای ادامه بدی .. فهمیدم.. از اینا بگذریم.. چرا حالت گرفتس؟؟یعنی چی؟؟
بدون اینکه به من نگاه کنه به راهش ادامه داد و گفت:
-هیچی بابا.. بیا بریم و به کارمون برسیم..
romangram.com | @romangram_com