#دوست_دخترم_میشی_پارت_112

لپمو از داخل گاز گرفتم تا خندم نگیره.. چقدر قیافش باحال شده بود.. معلوم بود که خیلی وقته صدام می کرده..

-اممم خب.. ببخشید.. داشتم فکر می کردم..

چشم غره ای بهم رفت و یه نفس عمیق کشید:

-خوبه... می خواستم بگم برنامه ی رستوران سر جاشه دیگه؟؟

اینو یادم نندازه نمیشه که... فقط می خواد اذیتم کنه.. باز خوبه خودم یادم بودااا

با خونسردی به صندلی تکیه دادم و گفتم:

-بله سرجاشه.. منم میام... همراه دوست پسرم

و بعد یه نیشخند گنده تو دلم زدم... و خدا می دونه که روز های بعد چه قدر خندیدم وقتی یاد قیافش که با گفتن این حرفم این شکلی شد می افتادم...

وقتی به دانشگاه رسیدیم ماشیو پارک کرد و بهم گفت رسیدیم و پیاده شم.. منم بدون این که چیزی رو به روم بیارم یه تشکر کردم.. فقط یه تشکر که از هزار تا چیز بد ، بد تر بود..

می دونستم انتظار کارام و حرفامو نداره.. منم با اینکه تو بیشتر کارایی که اونن باعثشون شده بود مقصر بودم اما می خواستم بدجوری ضایعش کنم.. تا اون باشه برای من تعیین تکلیف نکنه.. به هیچ وجه...

جزوه هام و کتابامو برداشتم و از کلاس خارج شدم تا بهار و پیدا کنم.. امروز کلاس من و بهار یکسان نبود.. من شیمی داشتم و اون زمین شناسی..

چند روز بعد قراره من کنفرانس بدم .. که با این درگیری هام فک نکنم بتونم کاری انجام بدم....


romangram.com | @romangram_com