#دوست_دخترم_میشی_پارت_111

دوباره یه لبخند رو لبش نشست... پوففف این چرا دم به دم می خنده.. دیگه واقعا داره رو اعصابم اسکی میره.. اونم با سرعت خیلی زیاد..

من میگم این مشکل داره شما باور نمی کنید..

-خب چرا حرص می خوری؟؟ مشکل داشتم خب... نتونستم خودمو زود تر برسونم... تو هم که دیر نکردی..

ای وای سوتی دادم بازم.. هعی

میگما چرا می خنده نگو اقا ذوق زده شده... چون من حرص خوردم... محیا یه لحظه جلوی اون زبونتو بگیر دیگه...

میگم به نظرتون من این روزا زیاد حرف نمی زنم؟؟ (پ چی فکر کردی؟؟)

-من حرص نخوردم.. حالا هم لطف کردی.. زود برسونم دانشگاه تا دیر نشده..

سپهر عینک افتابیشو از رو داشبورد برداشتو گفت:

-چشم... شما امر بفرما..و بعد به راه افتاد...

تو حس و حال خودم بودم و داشتم به نقشه هایی که کشیده بودم فکر می کردم و اشکالاشو می سنجیدم که با صدای سپهر از جام پریدم..

-بله چیزی شده؟؟ چرا اینطوری صدا می کنی؟؟؟

-نه خیر چیزی نشده.. یه ساعته دارم صدات می کنم.. چرا جواب نمیدی؟؟


romangram.com | @romangram_com