#دوست_دخترم_میشی_پارت_110

پوزخندی زدم..

هه مثلا می خواست منو حرص بده.. نمی دونست که کار من از اینا گذشته...

این اولا به زوری می خندید.. الان چی شده هر روز رو لبش یه لبخند مسخره داره... ؟؟ !!

بدون اینکه به خودش توجهی کنم در ماشینو باز کردم و نشستم.. می خواستم درو محکم بکوبم که پشیمون شدم... چون اونطوری از خداش می شد البته اگه در ماشینشو از جا در نمیاوردم..

پس با ارامشی که برای خودم هم قابل وصف نبود درو بستم و یه سلام ارومی دادم...

چند دیقه بود منتظر جواب سلامش بودم .. اما جوابی نیومد که نیومد.. انگار تو ماشین کسی غیر من نبود..

خواستم برگردم و بهش نگاهی بندازم که سریع گفت :

-سلام

انگاری خودشم فهمیده بود خل شده.... خدایا شفا بده..

-خوبی محیا؟؟؟؟

-ممنو بد نیستم... شما هم که خیلی زود اومدی... فک نمی کردم اینقدر زود بیای...

و بعد این حرفم نگاش کردم..


romangram.com | @romangram_com