#دوست_دخترم_میشی_پارت_108

-راستی نمی دونم سپهر بهت گفته یا نه امیر علی هم میاد.... وای بهار از الان هیجان زده ام...

-از دست تو... فقط به فکر اون امیر علی دلقک باش..

-حالا بیخیال این.. تو می خوای چیکار کنی اون قضیه رو؟؟

صاف رو مبل نشستم و شروع کردم به گفتن اینکه چیکار باید بکنیم... اخه منو چه به این کارا؟؟

نه که می تونم انجامش بدم...

-نههههه.. محیا چی می گی تو؟؟؟ دیوونه شدی؟؟ این چه کاریه ؟؟ اصلا بهش فکر کردی که می تونی انجامش بدی یا نه؟؟؟

-بهار خیلی فک میزنیا... من همه جانبه اینو از نظر گذروندم... باید انجامش بدم... وگرنه برام بد میشه.. نمی خوام همه چی لو بره.. تو هم تو این کار کمکم می کنی..

-ای خدا ... حالا چجور این جور شخصو پیدا کنیم؟؟

-نمی دونم... الان که باید بریم دانشگاه.. سپهرم که میاد دنبالم تا منو ببره..تو اونجا میبینمت.. فعلا

-باشه بعد دانشگاه دنبال راه حل می گردیم.. فعلا

یعنی میشه بتونم این کارو حداقل انجام بدم؟؟؟ عذاب وجدان داشتم از این کارایی که انجام میدادم و دروغ هایی که به سپهر می گفتم... اما مجبور بودم... هیچ کار دیگه ای نمی تونم انجام بدم....

تا یه ساعت دیگه هم باید اماده باشم...اقا سپهر میاد نبالم تا بریم دانشگاه هه


romangram.com | @romangram_com