#دوست_دخترم_میشی_پارت_107

-نبخش... انگاری من التماس می کنم ببخشه منو.. والا

-بی احساس.. بی ذوق... چیکار کنم حالا؟؟؟ انگار تصیر منه

چشمامو بستم و لبخندی رو لبم نشوندم:

-بخشیدن گناه نکردت شرط داره...

-ای کوفت... چه شرطی؟؟

-کمکم کن از این مخمصه ای توش گیر کردم دربیام... خودت که دیدی سپهر چی گفته... پوففف با یکی از دوست پسرم بیام رستوران..

-واییی اره... چقدر خله این پسره... معلوم نیست چه چیزی تو سرش داره؟؟ شایدم می دونه تو دروغ میگی..

-نوچ عمرا بدونه... می دونم می خواد حقیقتو از زیر زبونم بکشه... اما محاله من چیز دیگه ای بگم... می نشونمش سرجاش.. تو هم باید کمکم کنی...

-من که کمکت می کنم.. اما چیکار باید کنیم؟؟

-اونو میگم... فقط من یادم رفت بپرسم... کدوم روزه؟؟ چه ساعتی؟؟؟

-2 روز بعد... یعنی دوشنبه.. ساعت 8 شب برای شام میریم رستوان...

بعد ذوق زده ادامه داد:


romangram.com | @romangram_com