#دوست_دخترم_میشی_پارت_104

-نمی دونم ... روش فکر می کنم.. با بهارم هماهنگ می کنم... من باید برم فعلا

-باشه فعلا... مواظب خودت باش

بدون اینکه چیز دیگه ای رو بگه گوشیرو قطع کرد...

بعد حرف زدن با محیا همون یک ذره تردیدی رو هم که داشت از بین رفته بود.... احساس ارامش می کرد...

خسته نبود و سرحال تر بود...

فقط محیا اونور بود که داشت جون میداد...





@محیا@





بعد اینکه گوشیرو قطع کردم با بیحالی روی مبل افتادم....


romangram.com | @romangram_com