#دوست_دخترم_میشی_پارت_101
-پوفففف حالا بر فرض من اینارو بهش گفتم.. بعدش چجور روم میشه بهش نگاه کنم؟؟ اخه اینم حرفه؟؟ اهه
-ببین سپهر من مطمئنم که محیا دختری هستش که محاله کم بیاره... حتما یکی از اون دوست پسراشو میاره.. اصلا از کجا می دونی شاید همش دروغه.. شاید با هیچ کسی نیاد و حقیقتو بهت بگه...
سپهر کمی مکث کرد و به حرفای امیر علی فکر کرد... درسته... اگه اینطور باشه عالی میشه..
-راست میگی.. این یه فکر عالیه.. فقط فکر نمی کنی یکم بچگونس؟؟؟
-نه اصلا... بهش زنگ بزن و قرارتونو بزار.. بگو با دوست پسرش بیاد... اگه قبول نکنه همه چی معلوم میشه...
یواش یواش یه لبخند روی لب های سپهر پدیدار شد... فقط خدا کنه این نقشه ی امیر علی گند نزنه به همه چی..
-عاشقتم داداش...
امیر چشمکی زد و گفت:
-چاکریم.... حالا بدو کارارو راست و ریست کن...
خنده ای کرد و دستشو برد کنار سرش ... پا کوبید و گفت:
-اطاعت میشه سرورم...
-بدو بدو... لوس بازی درنیار... انگار نه انگار 24 سالشه...
romangram.com | @romangram_com