#دوست_دارم_تو_چی_پارت_99
چنل روی سرم مانع میشد که بتونم همه رو ببینم . با کوبیده شدن ارنج مستعان از فکر
بیرون اومدم
مستعان: ببین سها اون لباس سبزست حواست باشه نباید بفهمه ازدواجمون صوریه!
-بنظر تو من الان چجوری باید ببینمش؟
مستعان: خب بزن کنار اونو!
-تا وقتی عاقد نیاد و من این زندگی نکبتی و قبول نکنم نمیتونم بردارم.
بعد از حرفم بلافاصله عاقد اومد. مهسا و مامان اومدن تور و بالاسرمون گزاشتن.و بهارم
قند می سابید.
عاقد: بسم الله و بلله....)ادامشو نمیدونم خودتون بدونید"(خانم هدیه غیوری ایا وکیلم شمارو
با مهریه معلوم به ازدواج با آقای مست مست)به لکنت افتاده بود به زور جلو خودم و گرفتم
نخندم.که مهسا گفت مستعان( بله به ازدواج با اقای مستعان اشرافی در بیارم؟
بهار: عروس باید فکر بکنه!
عاقد خندید و سرش و تکون داد همه جا باید ثابت کنه رفیق منه.
عاقد: برای بار دوم وکیلم خانوم غیوری؟
هانیه: عروس قصد ادامه تحصیل داره!
تقریبا همه خندیدن . کلافه نفسم و دادم بیرون
عاقد: برای بار سوم میگم عروس خانم وکیلم؟؟
تا اومدم بگم بعله. دوباره مهسا پرید وسط
مهسا: عروس زیر لفظی میخواد!
صدای دست و جیغ اومد.مستعان با اجازه مامان و بابام حلقه و کرد تو دستم. چه حلقه ایم
هست!
عاقد: عروس خانوم وکیلم؟
- با اجازه پدر و مادرم و داداش گلم و دوستای خلم) صدای خنده اومد( بلههه.
صدای دست و سوت بالا رفت و عاقد از تالار رفت بیرون و مستعان شنل و از روصورتم
برداشت و چون قبل دیده بود تعجب نکرد. خیره شدم بهش که دستاشو دوطرف صورتم
قرار گرفت و پیشونیم و ب.و.سید
زل زدم توچشماش که باذوق زل زده بود بهم.مامان اومد و ب.و.سم کرد و بعداز تموم شدن
romangram.com | @romangram_com