#دوست_دارم_تو_چی_پارت_100
گریه هاش بابا بغلم کرد و تبریک و گفت و به ترتیب بقیم اومدن جز مامان مستعان.نشستم
سرجام که مادره فولاد زره) مامان مستعان( اومد سمتم ناچار بلندشدم و لپامونو روی هم
گزاشتیم.
خیلی سرد نگاهم کرد و گفت:
مامان مستعان: مبارک باشه!
سرد تر از خودش گفتم: مرسی.
بلاخره همه رفتن و من و این بزغاله تنها موندیم.نگاهم روی لپش مات موند.
-اون رژ کیه؟
لبخند حرص دراری زد و گفت:
مستعان: سها!
چیزی نگفتم بهارو هانیه اومدن سمتم
بهار: نبینم که باز نشستی؟
-حال ندارم ولم کن.
هانیه: زر نزنا فکر نکن عروس شدی حرف حرف توعه.
مستعان: هرچی اقاش بگه!من گفتم نره.
هانیه: اره؟
-دروغ میگه! بیاید بریم.
دست بچه هارو گرفتم و همون لحظه اهنگ شادی پخش شدو مشغول رقصیدن شدیم. اهنگ
تموم شد به سمت جایگاه رفتم که همون لحظه اهنگ ارومی پخش شد و مستعان اومد سمتم
مهمونا هوی کشیدن کلافه پوفی کشیدم . دستاشو دور کمرم حلقه کرد یه دستم و گزاشتم رو
بازوش. خیره شدم تو چشماش و همزمان با مستعان خودم و تکون میدادم.
-ازت متنفرم،توچی؟
لبخند پررنگی زد و گفت:
مستعان: منم متنفرم ازت عزیزم.
چیزی نگفتم و با بدبختی اهنگ لعنتی هم تموم شد. نشستیم سرجامون. نگاهم سمت مهمونا
رفت و رو سها ثابت موند. این اگه عاشق مستعان بود چرا الان انقدر به تخمشه و داره
میخنده؟ بهارو هانیه با کوروش و ارمین اومدن وسط برقصا. این دوتام چشم خونواده
romangram.com | @romangram_com