#دوست_دارم_تو_چی_پارت_98
-الان چرا انقدر غر میزنی؟میخوای کنسلش کنیم؟
هدیه آهی کشید و گفت:
هدیه: کنسل نه! ولی حس میکنم بعدا پشیمون میشم. اگه وابستش شم چی؟
نشستم رو صندلی و گفتم:
-خیالت تخت با شرطایی که گذاشتی تو از هم بدتون نیاد باید خداروشکر کنی.
تا اومد جوابم و بده ارایشگر مخصوص عروس اومد.
ارایشگر: عروس خانم،شنل و بپوشید اقا دوماد پشت درن.
زیر لب شنیدم که هدیه گفت "مرده شورش و ببرن" لبام و محکم رو هم گذاشتم تا نخندم.
"هدیه"
با کمک بهار شنلم و پوشیدم. در ارایشگر و باز کردن.هه!چه خوشتیپم کرده انگار واقعا
عروسی. اومد نزدیکم و دستم و گرفت و با لبخند در گوشم زمزمه وار گفت:
مستعان: ماست نباش!
نگاهم سمت فیلمبردار رفت که منتظر من بود. لبخندی زدم به دوربین گلی مقابل صورتم
قرار گرفت. از دست مستعان گرفتم .**. فاصله گرفتم ازش. لبخند کجی زد و برقی بزاق دهنم دیده
میشد. بعد از کل کشیدن و کلی ادا و اطوار سوار ماشین عروس شدم .مستعانم نشست و قبل
از حرکتمون فیلمبردار اومد و گفت:
فیلمبردار: سر پیچ دوم عروس خانم سرش و از ماشین بیاره بیرون و گل و تکون بده.
چیزی نگفتیم و فقط مستعان با علامت سر اوکی و داد. سوییچ و چرخوند و گفت
مستعان: ایشالله فهمیدی که چی گفت؟
پشت چشمی نازک کردم: بله، بار اولم نیست که ازدواج میکنم،اونم از بخت بدم با یه نفر
حرصی نفسش و داد بیرون. لبخند پیروزمندانه ای زدم و صدای اهنگ ۲۵ باند و زیادش
کردم.
بعداز کلی ادا رسیدیم تالار . مستعان از ماشین اومد بیرون و در سمت من و باز کرد.
عوضی بی احساس،بدون کمک مستعان پیاده شدم که صدای کل کشیدن اومد و پشت سرش
بهارو هانیه مثل یوز رفتن تو تالار..با حس کشیده شدن دستم سرم و اوردم بالا.هوف
!چیزی نگفتم و ناچار همراهیش کردم و روبه دوربین فیلمبردارو اقا دوماد لبخند میزدم با
ورودمون به تالار دست و جیغ مهمونا بالارفت. به سمت جایگاه عروس و دوماد رفتیم.
romangram.com | @romangram_com