#دوست_دارم_تو_چی_پارت_95
-می رفتی از اوباش خودت پیدا کنی دیگه.
عصبی لبش و به دندون گرفت. در اتاق زده شد.مستعان دستاش و گذاشت رو لبش. مهراد
در اتاق و باز کرد
مهراد: بیا دیگه ابجی.
-اخر حرفامون الان میایم.
مهراد باشه ای گفت و رفت. نگاهی به قیافه پریشون مستعان کردم. ازجام بلندشدم و وازلین
و انداختم جلوش
-منم مثل خودت میشم.بیا بریا اقا دوماد...
مستعان خوشحال ازجاش بلند شد و به لباش وازلین زدو با دستماال پاکش کرد.
مستعان: بریم بانو.
"بهار"
-هانیه گوربه گوری زنگ بزن به هدیه ببین کی بریم خونه؟
کوروش: امشب و بمونین همینجا خب.
هانیه چشم غره ای به کوروش رفت و خطاب به ارمین گفت:
هانیه: مزاحم نمیشیم،طبق فرمایش آقای آرمین خان جای که خانوم باشه نمیشه فوتبال دید
که!
از بحث بین آرمین و هانیه خسته شدم همش کل کل. ازجام بلندشدم و به سمت اشپزخونه
رفتم و دستام و از پشت دور کمر خاله حلقه کردم.
-خاله جونم،کی کیک حاضر میشه؟
خاله ریز خندید و گفت:
خاله: دستتو بردار قلقلکم میاد. برو بشین دیگه اخراشه.
چشمی گفتم و از اشپزخونه زدم بیرون و از پله ها رفتم بالا و واارد اتاق خواب شدم. گوشی
و برداشتم.اس از طرف هدیه بود. بازش کردم"بهار،پاره شدممم بیاین خونه کسی نیست."
نگاهی به ساعت انداختم که ساعت" ۰۱:۳۰ "رو نشون میداد و پیام واسه ۲ مین پیش بود.
مانتو جلو بازم و پوشیدم و شال مشکیمم انداختم رو سرم و گوشی گزاشتم تو کیف واز اتاق
رفتم بیرون.
خاله: بهار،چرا شال و کلاه کردی؟کیک امادس!
romangram.com | @romangram_com