#دوست_دارم_تو_چی_پارت_94

مستعان: کوفت! چرا هوار میزنی؟
پوزخندی زدم و با دستم لبشو نشونه گرفتم.
-لباتو نگاه کن،اینجوری میخوای بری تو هال؟
مستعان با تعجب بهم نگاه کرد و به سمت میز ارایشم رفت **
چشاش گشاد شد.با لکنت گفت:
مستعان: مم...من الان چجوری برم؟ وایسا پاکش کنم.
دست به سینه نگاش کردم. چه تلاشیم میکنه. نگام به وازلین افتاد. میتونست بااون پاکش
کن. به سمتش خیز بردم قبل از اینکه متوجه بشه وازلین و برداشتم.
-تنها راحت اینه. و منم شرط دارم اینو بدم بهت.
پوزخندی زد و گفت:
مستعان: بزار من بااین لبا برم ببینم تورو دعوا میکنن یا من و؟
جفت ابروهام بالا رفت. چه پرو!
-اوکی برو. فقط اینکه منم به مامان جونت میگم واسه پیچوندنش چه اقدامی کردیا.
کلافه پوفی کرد و نشست رو تخت.
مستعان: چی میخوای؟
بشکنی زدم و رفتم کنارش نشستم.
-چرا اومدی من و بگیری؟ باور نمیکنم بگی فقط واسه حرف زوری مامانت بوده.
عصبی دستی به موهاش کشید.
مستعان: همینجور که میدونی من پسر بزرگ خونوادم واسه همین مامانم سعی زیادی داره
من ازدواج کنم خصوصا با سها،سها دختر خالمه.درازای ازدواح بااون نصف شرکت به
اسمم میشه و نصف دیگه وقتی که بچه دارشم)تک خنده ای کرد(
ناباور نگاش کردم. این،به خونوادشم رحم نکرده و داره دروغ میگه.اونوقت من چجوری
بااین زیر یه سقف باشم؟
-من میرم بهم میزنم. تو خونوادت و پیچوندی من که غریبم.
مستعان: نکن اینکارو،من میتونستم با کلی دختر دیگه برم زیر سقف اما تورو ترجیح دادم.
چون تو پول پرست نیستی.
پوزخندی زدم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com