#دوست_دارم_تو_چی_پارت_90
هدیه: مستعان اومد از خواب بیدارم کرد.یه چیزایی رو گفت...
هانیه: وا!اینموقه؟حالا چی گفت؟
هدیه: اگه دهنتو ببندی میگم بهت. گفت صوری ازدواج کنیم. گفتم آبروم میره گفت یه کاری
میکنه که مقصر من نباشم بعدا. خودش باشه درواقع.
هانیه چنگی به صورتش زد و گفت:
هانیه: خدا مرگم بده نه..
پریدم وسط حرفش و گفتم:
-نه اتفاقا فرصت خوبیه،ولی درجا قبول نکن شرطای سنگین بزار. مادی نه ها. مثلا بگو
اتاق جداس.یا چه میدونم خواستی هرجا بری هرسری که خواست نزاره بری قبلش به
خودش بگه به من چه.
هدیه بشکنی زد و گفت:
هدیه: یااینکه،واسه ماه عسل بریم کره.
هانیه:اه .ازاون چشم بادومیا بکش بیرون.
ازجام بلندشدم و به بقیه بحثشون توجه نکردم.....
"هدیه"
ظرفه بزرگ پفیلارو گذاشتم وسط و همگی دورش نشستیم. دخترا کنار من بودن و پسرا هم
کنار مستعان.یه مشت از پفیلا برداشتم.
مستعان: پفیلارو بعدا هم میشه خورد.شرطاتو بگو؟
ابروی بالا انداختم و گفتم:
-یه تیکه کاغذ بیارین امضا هم باید بدین.
کلافه پوفی کشید و از جاش بلندشد.نگاهی به بچه ها انداختم.آرمین و کوروش درگوشی یه
چیزای رو میگفتن. بلاخره مستعان اومد و نشست رو زمین و برگه رو گذاشت رو دفتر .
مستعان: خب شرطاتو بگو.
ابروهام و بالا انداختم و انگشت اشارم و گذاشتم رو لبم.
-اوممم. اول بنویس اینجانب مستعان اشرافی...)عصبی نگام کرد و نوشت(تعهدمیدهم.
ایشان را سه ماه بعد از عروسی طلاق دهم.
آرمین: اوی سه ماه کمه. راحت ۱۲ ماه.
romangram.com | @romangram_com