#دوست_دارم_تو_چی_پارت_88

بکشه؟لبخندی زدم و اهنگ"تورودوست دارم"بابکجهانبخش و پلی کردم.
"هدیه"
قلتی زدم وچشمام و بازکردم که چشم تو چشم شدم با یه جفتچشم مشکی. توجام نشستم.
-تو؟اتاق من چیکار میکنی؟
مستعان: هیچ کاری با اتاقت ندارم.
متعجب نگاش کردم.پس واسه چی اومده؟
-واسه چی اومدی اتاقم؟
مستعان: یه کمکی ازت میخوام.
تند تند پلک زدم و گفتم:
-کمکام تموم شده برو هفته بعد بیا.
اخمی کرد.که زود خودم و جمع کردم.
مستعان: وقت مناسبی برای شوخی نیست،من یه کمکی ازت میخوام.تومیتونی بگی
نه!میتونی بگی اره.
خمیازه ای کشیدم و گفتم:
-باشه.فقط سریع بگو بعدش برم صبحونه.
خیره شد توچشمام و اب دهنش و قورت داد.
مستعان: ببین یادته اون روز فالگوش پشت در وایستادی؟
تا اومدم دهن باز کنم . پرید وسط حرفم عوضی.
مستعان: هیس! نگفتم که بگی نه.همین که یادت بیاد کافیه.ببین من میخوام تو به صورت
صوری درحد شیش..هفت ماه بامن باشی حالا میتونه نامزدی باشه یا ازدواج ..
خواب کاملا ازسرم پرید!این داره چرت و پرت میگه یا من دارم اشتباه میشنوم؟یعنی
چی؟مگه من بی خونوادم؟که بعد شیش ماه طلاق بگیرم.اخمی کردم. و با غیض روبه
مستعان گفتم:
-ببین،همین که نمیزنم تو دهنت برو خداتوشکر کن!توکی هستی! که من بخاطر تو بخوام
خونوادم و تحقیر کنم. اصلا چرا من؟
دوباره مثل عن ظاهرشد بین حرفام.
مستعان: ببین هدیه.توبرادرت میخواد باخواهرم ازدواج کنه. خب من راحت ترم میتونم

romangram.com | @romangram_com