#دوست_دارم_تو_چی_پارت_87
دکتر: بله بفرمایید؟
-من همراه خانم غیوری هستم. ایشون میتونن برن خونه؟
دکتر: میتونه بره. ولی بمونه اینجا بهتره.
اخمام و توهم کشیدم.
-چرا؟
دکتر: شوک بهش وارد شده.شوک یهوی،باید بیشتر حواستون باشه.
-باشه حتما.ممنون خداحافظ شما.
از اتاق اومدم بیرون. پوف!لعنت به من.کاش زیاده روی نمیکردیم.به سمت پرستار رفتم
وبعد از انجام کارای ترخیص.به سمت اتاق رفتم. پوف چقدر میخوابی تو دختر؟ گوشیم و از
توجیبم دراوردم.ساعت ۳:۱۵ .به سمت هدیه رفتم. چقدر تو معصوم میخوابی دختر؟آب دهنش
و با دستمال پاک کردم. و تکونش دادم.
-هدیه جان؟
با تعجب نگام کرد. حق داشت.تاحالاکسی و اینجوری صدا نکرده بودم.
-پاشو مانتوت و بپوش بریم خونه.
چیزی نگفت و به سختی توجاش نیم خیز شد.کمکش کردم تا لباسش و بپوشه. بعد از ده
دقیقه راه رفتن اروم به ماشین رسیدیم .درماشین و باز کردم وقتی نشست درو بستم. سویچ و
چرخوندم. باصدا ناموزونی برگشتم سمت هدیه.
هدیه: چیه؟خب گشنمه خب.
-چی میخوری؟
هدیه چشمکی زد و گفت:
هدیه: چیه مهربون شدی؟
خیره شدم تو چشماش.چرا انقدر امشب خوشگل تر شده؟ هنوزم ته مونده لبخند رو لبش بود.
-هدیه،هرچی امشب دیدی وفراموش کن.
هدیه: وا مثلا...
نذاشتم حرف بزنه....**......
عقب.نگاهی به هدیه انداختم چشماش و بسته بود. چشماش و باز کرد و وقتی چشم تو چشم
شد باهام سرش و انداخت پایین. سرم و اوردم پایین تر. سرخ شده؟هدیه مگه بلده خجالت
romangram.com | @romangram_com