#دوست_دارم_تو_چی_پارت_83
فلافل و گذاشتم تا سرخ بشه.کوروش اومد تو اشپرخونه،در یخچال و باز کرد و بطری
وبرداشت و به سمت سینک ظرفشویی اومد و لیوان و برداشت.
کوروش: خوردی من و بزار بقیم بمونه واسه زنم.
مشتی زدم به بازوش. که خندیدو چیزی نگفت.
-برو فیلم دان کن منم غذارو درست کنم بخوریم.
پشتم بودو نمیتونستم قیافش و ببینم اما صدای قدماش می اومد. نزدیکم شد وسرش و اورد
پایین و کنارم گوشم زمزمه وار گفت:
کوروش: چه فیلمی باشه حالا؟
نفسآش که به گوشم میخورد اذیتم میکرد. حرصی گفتم:
-برو اونور. چه میدونم یه فیلم بگیر حوصلمون سر نره ذرت خریدم میخوام پفیلا درست
کنم.
کوروش: چشم خانوم.
جوابش و ندادم. اخرای کارم بود که هدیه وارد اشپزخونه تا خواست در قابلمه رو باز کنه
زدم رودستش.
هدیه: هعی چته وحشی؟
-غذا هست کم هست.
هدیه: به تخمکم هست. من گشنمه!
هانیه: هدیه ببند دهنتو،پسر اینجاس.رو بدی بهشون دیگه باید از باسن نفس بکشیا.
-اووو؟تو از این حرفام بلدی؟
هدیه: بلاخره استادش تو بودی دیگه.
جوابشونو ندادم و بعد از اماده شدن غذا پسرارو صدا زدیم و فلافلارو روی میز گذاشتم و
ترشی و سسم گذاشتم و نوشابه رو از یخچال بیرون کشیدم. مشغول خوردن شدیم. نگاهم به
کوروش افتاد.
-فیلم و گرفتی؟
کوروش: بله گرفتم.
چیزی نگفتم و بعدازخوردن شام. ظرفارو دادم کوروش بشوره. هرچند مقاومت میکرد.اما
حرف همیشه حرف منه! لحظه اخر گفت:"تلافی میکنم همین امشبم میکنم" فکر کرده من
romangram.com | @romangram_com