#دوست_دارم_تو_چی_پارت_81
پوفی کشیدو دور شد. وقتی مطمئن شدم رفت.یه بسته نوار بهداشتی برداشتم و رفتم پیش
صندوق دار. شروع به حساب کردن کرد. هوف همش بسته نوار و مینداخت عقب تر و
جنسای دیگه روبرمیداشت. ارمین و دیدم داره میاد نزدیک و نزدیک تر.
ارمین: دارن میان اونام.
چیزی نگفتم و به صندوقدار نگاه کردم. بسته فلافل و برداشت ونوار انداخت دوباره تو
سبد.نگام سمت ارمین رفت که به سبد نگاه میکرد. هوف.
-سوییچ ماشین و میدی بهم؟
ارمین لبخند معنا داری زد و گفت:
ارمین: همه باهم میریم.
دیگه چیزی نگفتم و بهار و کوروشم اومدن و بعد از حساب کردن جنسا از فروشگاه اومدیم
بیرون و سوار ماشین شدیم.پسرا مشغول گذاشتن وسیله ها تو صندوق شدن
بهار: این هدیه عوضی هنوزم بیدارنشده.
-ازکجا میدونی؟
بهار: زنگ زدم بهش.
"اهانی"گفتم . پسرا اومدن و جلو نشستن. از جلوی یه بستنی فروشی رد شدیم. سقلمه ای به
بهار زدم. که زود گرفت.
بهار: عررر،بستنی میخوام.
کوروش: پولام تموم شد عه.
-خسیس.ارمین تو برو!؟
ارمین: من که اصلا پولی نمونده تو حسابم.
ایشی گفتم و تا برسیم خونه چیزی نگفتیم.درحیاط و باز کردن و وارد حیاط شدیم. وسیله
هارو گرفتیم و از پله ها رفتیم بالا و در خونه رو با پا باز کردم. با دیدن صحنه مقابلم.جیغی
کشیدم.
"هدیه"
-اوی شتر،بیا غذا بپزیم واسه شب ساعت هفت شد.مستعان: زن اوردیم خونه واسه چی؟برو کارتو بکن صدات درنیاد ضیفه.
-عه؟ضیفه عمته. میای یا بیارمت؟
پوزخندی زد که بیشتر رو اعصابم رفت.
romangram.com | @romangram_com