#دوست_دارم_تو_چی_پارت_77

در اتاق و بستم.باصدای کوروش سرجام وایستادم.
کوروش: بریم؟
-کجا؟
کوروش: پیش سرهنگ واسه استعفا.
سری تکون دادم و باهم به سمت اتاق سرهنگ رفتیم بعد از بفرمایید وارد اتاق شدیم و
احترام نظامی گذاشتیم.
سرهنگ: آزاد. حالتون چطوره پسرا؟
کوروش: خوبیم جناب سرهنگ فقط اومدیم یه حرفی بزنیم.
سرهنگ به صندلی اشاره کرد.به سمت صندلی رفتیم و نشستیم. نگاه خیره کوروش و رو
خودم دیدم. با علامت سر پرسیدم"چیه؟"که ازمن بدتر به سرهنگ اشاره کرد ولب زد"بگو"
-راستش،ما اومدیم برگه استعفارو بگیریم و استعفا بدیم.
به سرهنگ نگاه کردم تا عکس العملش و ببینم.جاخورد.ولی سریع به حالت عادی برگشت.
سرهنگ: شما دوتا؟
-جناب تهرانیم هستن.
دیگه نتونست جلوی تعجبش و بگیره.
سرهنگ: چرا استعفا؟شما از بهترین نیروهامون هستین.مستعان و کوروش شما سرگرد تمام
میشید. ازاینجا بخواید برید باید هزینه بدید.
واقعا نمیدونستم چه جوابی بدم.اما واقعا خسته شدم. ازاین موش و گربه بازیا دلم یه زندگی
اروم میخواد.
کوروش: هرچقدر باشه پرداخت میکنیم.
سرهنگ کلافه دستی تو موهاش کشید.
سرهنگ: برید از فلاح برگه رو بگیرید پر کنید.
ازجامون بلندشدیم بعداز گذاشتن احترام از اتاق اومدیم بیرون.
"بهار"
بعداز نوشتن شکایت نامه،و توضیحات آرمین فهمیدیم. که حرفاشون راست بود و سه دونگ
شرکتش و پس گرفتیم.
آرمین: خب اگه کاری ندارید.برید؟

romangram.com | @romangram_com