#دوست_دارم_تو_چی_پارت_75
-چی چی و برگردن؟ندیدی چجوری جوابمونو دادن؟
آرمین خودش و کشید جلو ودستش و گذاشت بین صندلی من و مستعان.
آرمین: من میخوام فردا برم و استعفا نامه بنویسم. میرم دانشگاه....ترم قبلی و از اول
میخونم.
با حرف آرمین جرقه ای توذهنم زد.
-آقا نقشه دارم بکر پایه اید بگید پایه ایم؟
مستعان درحالی که دنده عوض میکرد گفت:
مستعان: چه نقشه ای؟
-فردا بریم استعفا بدیم. بعدش بریم دانشگاهی که دخترا رفتن ثبت نام کنیم.شمارو نمیدونم
ولی من میخوام بهار برگرده.
باتوفف ماشین و نگاه خیره پسرا. سرم و تکون دادم
.
-ها!چرا اینجوری نگاه میکنین؟
مستعان: توواقعا بهارودوس داری؟
-نه خب ببین..
آرمین: ببند در دهنت و من یه غلطی کردم گفتم. استعفا چی؟
مستعان: البته من قصد استعفارو داشتم منکه میرم تقاضا میدم.
متعجب نگاهش کردم.
مستعان: اونجوری نگام نکن از دخترا خوشم نمیاد فقط دلم هوس شیطنت کرده.
دستم و اوردم و گفتم اگه هستین دستتونو بزارید.
ارمین: هستم تا اخرش.
مستعان :اوکی اوکیم.
لبخندی زدم و مستعان ادامه راه و رفت چه سالی بشه امساال!
"هانیه"
با برخورد چیزی به صورتم توجام نشستم .با دیدن دست بهار و یه وری بودنش رو زمین
فهمیدم خود عوضیش.نگاهی به صفحه گوشیم انداختم. یه پیام از"آرمین"بازش کردم.
"ساعت ۱۱ اداره باشید ادرسشم...."
romangram.com | @romangram_com