#دوست_دارم_تو_چی_پارت_72
هانیه: غلام جمله بندیتم.
جوابش و ندادم و سوار ماشین شدیم. من و هانیه و ارمین و کوروش باهم و اون دوتا
باهم...با پیچیدن صدای شادمهر تو ماشین. چشمام و بستم و تو بحر آهنگ رفتم.
"دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
وقت از تو خوندنه ستاره ء ترانه هام
اسم تو برای من قشنگترین آهنگه
بی تو یک پرنده اسیر بی پروازم
با تو اما میرسم به قله آوازم
اگه تا آخر این ترانه با من باشی
واسه تو سقفی از آهنگ و صدا میسازم
با یک چشمک دوباره منو زنده کن ستاره
نذار از نفس بیفتم تویی تنها راه چاره
آی ستاره آی ستاره بی تو شب نوری نداره
این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره
تویی که عشقمو از نگاه من میخونی
تویی که تو تپش ترانه هام مهمونی
تویی که هم نفس همیشه آوازی
تویی که آخر قصه ء منو میدونی
اگه کوچه صدام یک کوچه باریکه
اگه خونم بی چراغه چشم تو تاریکه
میدونم آخر قصه میرسی به داد من لحظه یکی شدن تو آینه هام نزدیکه.."
قطره اشکی از چشمم ریخت. خیلی سریع پاکش کردم.با توقف ماشین.بدون توجه به بچه ها
اومدم پایین. به سمت مستعان رفتم.
_کلید اتاقتون و میشه بدید؟
هدیه مشکوک نگام کرد.سریع کلیدو از مستعان گرفتم و سوار اسانسورشدم.مقابل در
وایستادم.کلیدوتو در چرخوندم و خودم و رو تخت انداختم و سعی کردم ذهنم و از سه ماه
romangram.com | @romangram_com