#دوست_دارم_تو_چی_پارت_69
_خوبی؟
هدیه گیج نگاهم کرد.
هدیه: اینجاکجاس؟
هانیه: اَ هََ توام مثل فیلما این چیه؟اینجا کجاس؟کی من و ریده؟وقتی غش میکنی میارنت
کجا؟
هدیه بیحال گفت:
+بیمارستان.
_بس کن هانیه عه،حالت بهتره هدیه؟
هدیه تو جاش نیم خیز شد که اخش دراومد.
هدیه: پام درد میکنه.
_عیبی نداره دختر خوب میشی.!
هدیه: پسرا کجان؟
سرم و انداختم پایین.چی میگفتم؟باصدای بازشدن در اتاق دست از فکر کردن برداشتم.
مستعان بود. پوزخندی زدم و ازجام بلند شدم.
_هدیه ،من میرم با دکترت صحبت کنم کی مرخص میشی؟
مستعان: نیازی نیست تا دوساعت دیگه مرخص.
هانیه: ولی حال هدیه خوب نیس.
مستعان درحالی که به سمتمون می اومد گفت:
+دکترش بهم گفت.)مکث کوتاهی کرد و ادامه داد(اگه میشه برید من حرف خصوصی با
هدیه دارم.
بدون هیچ حرفی از اتاق زدیم بیرون.که چشمم به آرمین وکوروش افتاد. آرمین به سمت
هانیه اومد.
آرمین: هانیه قهر نکن بهت توضیح میدم.
هانیه: چه توضیحی؟خودمون فهمیدیم. برگشتیم ایران اون عقدنامه رو فسخ میکنیم.
نگاهم به سمت کوروش کشیده شد. تا شاید اونم بیاد جلو. هه!زل زده به زمین. با هانیه پاتند
کردیم و به سمت اتاقی که توش بودیم رفتم.رو تخت دراز کشیدم و نفهمیدم کی خوابم برد.!
با تکونای دست هانیه بیدارشدم.
romangram.com | @romangram_com