#دوست_دارم_تو_چی_پارت_65
لبم و گزیدم و گفتم:
-نگو خواهر،به احساسات من نامردی شده. من نمیتونم.
بهار: سگ خور،من زنگ میزنم اما دیگه زنگ نمیزنم.
سرمون و تکون دادیم. بهار رو اسپیکر گذاشت و بعد از خوردن سه بوق دیگه
ناامیدشدیم.که صدای کوروش پیچید.
کوروش: بله بفرمایید؟
بهار: سلام.
کوروش: سلام بفرمایید؟
بهار کلافه نگاهم کرد که یعنی چی بگم؟شونه ای بالا انداختم که حرصی نگاهم کرد ولی با
لحن ارومی گفت:
بهار: به اقا مستعان بگید شب تشریف بیارید اینجا پیتزا بگیرید پولشو میدیم بهتون بای.
فرصت حرف زدن به کوروش و نداد و قطع کرد.پقی زد زیرخنده. متعجب نگاش کردم.
بهار: بیچاره بهش ریده شد. نذاشتم بگه خداحافظ.
خب حالا بیخیال پاشید خونه رو یکم تمیزکنیم.
"هانیه"
باصدای آلارم گوشیم،کلافه دستم و زیر بالشتم بردم و بعداز کلی گشتن پیداش کردم.بدون
اینکه به مخاطب نگاهی بندازم.تماس و برقرار کردم.
-هوم!؟
+خرس گنده.آدرس خونتون و بده ما داریم میایم.
گیج نگاهی به صفحه گوشی انداختم"سینا" وای خدا!داداشمه که؟
-سینا تویی؟
سینا: نه باباتم.آدرس و بده سه تا خونواده رو الاف خودتون کردین.
-ب ..باش.الان واست میفرستم.راستی دلم واست به کوشولو شده بود.
سینا: حرف نزن اس وبده میخوام بیام اونجا قیمه قیمت کنم.
-قیمه قیمه نمیخوام.آبگوشت آبگوشتم کن.
سینا: هرهر بانمک بای.
خندیدم و گفتم: بای.
romangram.com | @romangram_com