#دوست_دارم_تو_چی_پارت_137

کوروش: مستعان باید زنگ بزنیم پلیس.
جوابشو ندادم به سمت گوشیم رفتم. رمزش و زدم. نگام به پیامی که واسم اومده بود کشیده
شد. بازش کردم." چه حالی داری؟ " لعنت بهششش.
-کار خو د عوضیش.
بهار: کی؟ کیو میگی؟
-کار سها ست. فقط من پیداش کنم خفش میکنم.
هانیه: بریم از این پسرا بپرسیم؟ ما حواسمون نبوده شاید اینا بودن؟
لباسم و تکون دادم و از جام بلندشدم.
-من میرم آگاهی. شما هرکاری کردید خبر بدین بهم.
"هدیه"
در دوباره زد شد. نیشم باز شد. چرا از رو نمیره این بشر؟ درو باز کردم. نگام به فرهادو
بهرام افتاد.
-بله؟
بدون اینکه جوابم و بدن ازدستم گرفتن کشیدن بیرون. تا اومدم دهن باز کنم.دستمالی جلو
دهنم گذاشتن و نفهمیدم چیشد؟...
با صدای پچ پچ چشمام و باز کردم. نشستم سرجام. نگاهی به اطراف انداختم.چه خونه
بزرگی! تم خونش طوسی سفید بود.سرم و چرخوندم و نگام به فرهاد افتاد که با یه پسره
دیگه صحبت میکرد. بایاداوری اون صحنه اخمی کردم.
-هوی. چرا منو اوردی اینجا؟
فرهاد: چون لازمت داریم خوشگلم.
-من خوشگل تو نیستم.
باصدای اشنای برگشتم.
سها: صداتو بیار پایین.
نگاش کردم. این؟ چرا ول کن نیست؟
-واسه بک ندادن اینستا گرفتی منو؟
قهقه ای سرداد و گفت:
سها: نه واسه هدف بزرگتری.)ادامه داد( فرهاد غذاشو بیار.

romangram.com | @romangram_com