#دوست_دارم_تو_چی_پارت_135

هانیه: شب خوبی بود .
-اوهم.فقط نمیدونم چرا حوصله هیچی و ندارم.
بهار: تو وقتی حوصله هیچی و نداری یعنی میخوای پریود شی.
با یاداوری اینکه از یه ماه گزشته و هنوز نشدم هینی کشیدم.
- وای. چرا من پریود نمیشم؟
هانیه: یه ماه شده؟
سرم و تکون دادم.
کوروش: بشنید تو ماشین داره بارون میباره.
باشه ای گفتیم و نشستیم. اخرین نفر مستعان اومد. در ماشین و باز کردم تا پیدا شم بشینه که
گفت:
مستعان: شما برید من خودم میام.
متعجب نگاش کردم. اینکه خوب بود. چرا اینجوری شد؟
- خب چه فرقی داره بیا دیگه.
مستعان: گیر نده برو دیگه.
چشم غره ای بهش رفتم وسوارماشین شدیم.
"مستعان"
هوف.خدایا، من نمیفهمم این سها چی بود سر راهم قرار دادی؟ اصلا اون هیچی . چیکار با
من کردی که سها واسه نگفتن هدفم به هدیه ازم باج میخواد.
یک سوم سهمم و باید بدم بهش؟باصدای زنگ گوشیم گوشیم و از جیبم برداشتم. بازم اسم
نحس و روی گوشیم دیدم.
- بله؟
سها: یه جانمی، عزیزمی، خشک نباش.
-همینم زیاده واست. اگه زنگ زدی چرت و پرت بگی قطع کنم.
سها: نه عزیزم، فقط خواستم بگم چه خوشگل شده بود امشب.
عصبی داد زدم.
-تو کجای الان هان؟
باصدای بوق گوشی فهمیدم قطع کرده. دست واسه تاکسی تکون دادم. و نشستم.بعدازبیست

romangram.com | @romangram_com