#دوست_دارم_تو_چی_پارت_125
- پوف چیه خب؟ حوصله نداشتم جوابتونو بدم.
ارمین: من و بگو گول کیو خوردم.
خندیدم و گفتم:
- مردای اینجا دستاشونو ببرن بالا.
مستعان: باز میخوای کیو خر کنی؟
- عه ، من نمیفهمم تو اون هیکل بزرگ شما یه ذره عقل نیست که بدونید ما خانوما نیاز به
تنقلات داریم؟
بهار: توام انتظارت زیاده .
کوروش بغل جاده ماشین و نگه داشت و نگاهم به سمت راستم رفت که سوپری بزرگ بین
راهی بود به سمتش رفت. لبخندی زدم...
اسانسور ایستادودربازشد همزمان باورود ما دوتا پسردیگه هم میخواستن بیان تو اخمی کردم
و تا خواستم دادوبیداد کنم گفت:
پسره: ببخشید..بفرمایید) و کنار رفتن(
بدون اینکه جوابشونو بدیم ازکنارشون رد شدیم که هانیه گفت:
هانیه: بانمک بودنا.
جوابی بهش ندادیم و کلیدو تو قفل چرخوندیم اول یه راه روی یک ونیم متری بود و بعد
تخت وسط بود و مقابلش تلویزیون و روبه رو در، دردسشویی.
هدیه: جون توالت
دردسشوی و باز کرد و رفت.
-پسرا کجا رفتن؟ اینموقه از روز چه کاری ادم میتونه داشته باشه؟
هانیه: چه میدونم الان فقط خواب میچسبه.
باسر حرفشو تایید کردم و از تو چمدون یه تیشرت و شلوار کشیدم بیرون و پوشیدم. هدیه از
دسشوی اومد و به سمت تلویزیون رفت.
-اوی. صداش در نیاد میخوام بخوابم.
لباشو اویزون کرد. توجه ای نکردم و پتوروکشیدم رو خودم خوابیدم.
"کوروش"
مستعان: خاک توسرت نمیدونی تولدش کی هس؟
romangram.com | @romangram_com