#دوست_دارم_تو_چی_پارت_124

کوروش: تلافی میشه بدم تلافی میشه.
مستعان: پاشو تا بشینم.
صدام و بردم بالا و گفتم:
- سر من داد نزنا.
دستم و گرفت و کشید بیرون. اخی گفتم.
- بیشور دستم در میومد چی؟
مستعان به پاش اشاره کرد و گفت:
مستعان: بیا بشین من از این شانسا نداریم.
رفتم و نشستم رو پاش.هانیه و بهار لال شده بودن. ماشین به حرکت دراومد و درحالی که
چشم عره ای به اون دوتا می رفتم سرم و گزاشتم رو صندلی آرمین و چشمام و بستم. یه
ربعی میشد چشمام و بسته بودم و جو هم از حالت خشکش دراومده بود و بچه ها باهم حرف
میزدن.ولی من چشمام همچنان بسته بود.
هانیه: هدیه چجوری تو این سرو صدا خوابیده؟
بهار: از کجا معلوم خوابیده باشه؟
آشغالارو نگاه کنا.باحرف ارمین لبخند اومد رو لبم.
ارمین: من دارم نگاش میکنم نیم ساعت بیشتر تو این حالت خوابه.
بچه ها تا خواستن جواب ارمین و بدن گوشی مستعان زنگ خورد. کمی سرش و نزدیک به
من کرد و جواب داد.
مستعان: مگه نگفتم زنگ نزن؟
طرف:...
مستعان: باشه بهش میگم. بای.
کلافه هوفی کشید که کوروش پرسید:
کوروش: کی بود داداش؟
مستعان: هیچی بابا سها زنگ زده که به هدیه بگم بک بده اینستا بهش.
بدون در نطر گرفتن موقعیتم تو جام پریدم و هینی کشیدم.
- عررر، چقدر این دختره گیره؟ نصف این پیگیری هارو تو درسش داشت یه چیزی میشد.
بعد از حرفم سکوتی تو ماشین حکم فرما شد. کلافه گفتم:

romangram.com | @romangram_com