#دوست_دارم_تو_چی_پارت_123

آرمین خندیدو گفت:
ارمین: این باشش یعنی پاره ای پسر.
بهار: نخیر باشه ای که گفت یعنی )انگشت اشارش و بالا اورد(
کوروش که در جریان انگشت نبود گفت:
کوروش: این یعنی چی؟
بهار: یعنی حرف اقا مستعان البته ببخشیدا، به یه ور هدیه ام نیست.
کوروش لپش و پر باد کرد تا نخنده. اخمی کردم و گارسون اومد و چیزای که میخواستیم و
گفتیم . واسه ارمین پیتزا و واسه کوروش جوجه و مستعانم برگ سفارش داد. بعد از
خوردن غذا از جامون بلند شدیم .
هانیه: بچه ها بریم کیفم تو ماشینه برداریم بیایم حساب کنیم.
پسرا نیشخندی زدن و کوروش سوییچ و داد به بهار
کوروش: برید بیارید.
حرصی نفسم و دادم بیرون و با دخترا به سمت ماشین رفتیم در ماشین و باز کردم و نشستم
تو ماشین
- چقدر پرون؟؟ من یه قرونم نمیدم
بهار: منم نمیدم.
هانیه: منم همینطور.
بهار: زر نزن خودت خواستی دنگتو بدی دنگ مام بده منتظرن.
هانیه لم داد به صندلی و گفت:
هانیه: انقدر منتظر بمونن تا دنگمونو بدن.
با فکر ضایع شدن مستعان بشکنی زدم و قفل کودکارو زدم....
یه ربعی از نشستنمون تو ماشین گزشت و پسرا نیومدن.
-نکنه کلا نیان؟
تا اومدن جوابم و بدن. با تقه ای که به شیشه ماشین زده شد تو جام پریدم و قیافه اخمو
مستعان و دیدم. نیشم و شل کردم که اخمش و کمتر کنه ، کمتر نشد هیچ بدترم شد.اروم قفل
و باز کردم و در ماشین و باز کرد.ارمین و کوروشم در ماشین و باز کردن.
ارمین: کارتون تلافی میشه.

romangram.com | @romangram_com