#دوست_دارم_تو_چی_پارت_119
با مشتم زدم پشتش اخی گفت و چاقو از دستش افتاد. ارمین و کوروش بیخیال اون دوتاشدن.
ارمین عصبی غرید.
ارمین: چرا زودتر نرفتین ها؟
بدتر از خودش دادزدم و گفتم:
-به توچه ها؟
خونی که تو دهنم جم شده بود و تف کردم. و دستام و رو زانوم گزاشتم ارمین و هانیه باهم
بحث میکردن باحس قرار گرفتن دست کوروش سرم و بالا اوردم.
کوروش: گوشه لبت پاره شده.
جوابشو ندادم و نگاهی به اطراف انداختم. کی رفتن؟ به سمت خونه قدم برداشتم که دستم
کشیده شد.
کوروش: بیا بریم خونمون.
اخمی کردم و دستم و کشیدم بیرون از دستش. باتشر گفتم:
-بااین قیافه؟
ارمین: پس بیاید خونه من.
هانیه: نه مرسی خودمون خونه داریم. شمام برید به کارتون برسید مگه کار نداشتید؟
کوروش کلافه پوفی کشیدوگفت:
کوروش: تیکه نندازین.میریم خونه ارمین .
تا اومدم دهن باز کنم.گفت:
کوروش: تو حرف نزن من و تو میریم دکتر اینارو میرسونیم خونه.
چیزی نگفتم و به یه پوزخند اکتفا کردم. راه رفته رو برگشتیم و با هانیه سوار ماشین
شدیم...
"هدیه"
-وای بدو دیگه
مستعان درحالی که چمدون و میکشید اخم و گفت:
مستعان: اگه به جای دستور دادن توام یه چیزی برداری زودتر حرکت میکنیم.
پشت چشمی نازک کردم و چادر مسافرتی و برداشتم. بلاخره رفتنمون به مشهد جورشد و با
بدبختی تونستیم کنسل کنیم این دوهفته مونده به عیدو بعداز رفتن به مشهد که ماه عسل من و
romangram.com | @romangram_com