#دوست_دارم_تو_چی_پارت_115
نگاهم به بهار افتاد که بال بال میزد. بی توجه به بهار از جام بلند شدم و از کافه اومدم
بیرون.
اقای کریمی: خانم غیوری، به دوستاتونم گفتم بنده پسرم قرار از ترکیه برگرده. هرچه
زودتر خونه رو تخلیه کنید دیگه.
ناخواسته صدام و بردم بالا
- یعنی چی اقا؟ ما خونه رو یه سال رهن کردیم.
کریمی: پولتونو می...
- پولتونو میدم چی؟ پول واسه من میشه خونه؟ دوستام کجا باید بمونن؟
با داد کریمی توجام سیخ شدم.
کریمی: خانم محترم من یه غلطی کردم خونه دادم. خواستم بهتون اطلاع بدم سه روز بیشتر
وقت ندارید.
بدون اینکه جوابشو بدم قطع کردم. نفس عمیقی کشیدم تا خواستم برگردم سمت کافه خوردم
به مستعان.
سرم و اوردم بالا. مستعان یا تای ابروش و بالا برد وگفت:
مستعان: کی بود؟
- به توچه.
مستعان: سگم نکن بکن.
تنه ای بهش زدم و از کنارش رد شدم. عنت کردم خوبت شد؟ وقتی میگم به توچه خفشو
دیگه.....
هانیه: هوف، کجا بودی غذا سرد شد؟
-کریمی زنگ زد.
صندلی و کشیدم عقب و روش نشستم. سرم و اوردم بالا روبه روم مستعان نشست.پشت
چشمی نازک کردم و یه قاچ پیتزام و برداشتم.
کوروش: شما نمی خوایین یه ماه عسل برید؟
پیتزا رو درسته قورت دادم و بعدش سرفه کردم .یه نفر محکم زد پشتم که حس کردم ستون
فقراتم رفت. عصبی به کسی که زد به پشتم نگاه کردم. نگام به نیش باز ارمین افتاد.
-مگه جنگه؟ چرا مثل ادم نمیزنی؟
romangram.com | @romangram_com