#دوست_دارم_تو_چی_پارت_114

- ها؟
کوروش : هاودرد.منتطریم.
جوابش و ندادم و با هانیه از پله ها پایین رفتیم و در اپارتمان و باز کردیم با دیدن قیافه پسرا
سوتی کشیدم.
ارمین: چته ؟ جذاب ندیدی؟
- انصافا خیلی خفن شدید.تیپ لش بزنین شما فقط.
چیزی نگفتن و خندیدن سوار ماشین شدیم و ماشین به حرکت دراومد
-میگم کاش میگفتیم هدیه ام بیاد.جاش خالیه.
هانیه: اره راست میگه
ارمین: نگران نباش گفتیم.
سری تکون دادم و چیزی نگفتم و سعی کردم از اون فضا استفاده کنم و سرم و گذاشتم پشت
صندلی شاگرد که کوروش بود و چشمام سنگین شد...
"هدیه"
ماشین ایستاد و نگاهی به کافه باغ " صدرا" کردم چقدر دلباز بود. ازماشین اومدم پایین
ودرو بستم. مستعانم اومد و دستم و گرفت باهم وارد کافه شدیم. داشتم دورو ورم و انالیز
میکردم که صدای جیغ خفه ای اومد نگاهم و سمت صدا بردم اوه. بهارو هانیه!
بهار: ورپریده بزار ۲۴ ساعت بگذره بعد مثل چندشا باش.
خندیدم و دست مستعان و ول کردم صندلی کنار ارمین خالی بود کشیدم عقب و نشستم.
-دنبال فضول بودیم خانم!
کوروش: کلکل نکنید زشته عه.
- اوی، توچرا انقدر خوشتیپ شدی؟
تک خنده ای کرد و حس کردم پهلوم سوراخ شد. نگاهی به مستعان انداختم اخماش توهم
بود. اوه حسودو. با حس لرزش چیزی دست بردم و گوشیم و برداشتم." کریمی" جفت
ابروهام بالا رفت. تماس و برقرار کردم.
-بله؟
اقای کریمی: سلام خانم غیوری. ببخشید بد موقع مزاحم شدم.
-نه اقای کریمی. امرتون؟

romangram.com | @romangram_com