#دوست_دارم_تو_چی_پارت_107
زنگ خونه دراومد تا خواستم ازجام بلندشدم.مستعان دستاشو گذاشت روشونم و گفت:
مستعان: توبشین عزیزم خودم درو باز میکنم.
چیزی نگفتم و شوکه شده به جای که چند ثانیه پیش مستعان بود دقت کردم. با سروصدای
بقیه به خودم اومدم اینا اینجا چیکار میکنن؟ هوف!پس واسه همین میگفت خودم میرم؟ که
خودش دررو واسه سها جون و خونوادش بازکنه؟ مشغول رو ب.و.سی باهم بودن.هه!همش
فیلمه،پس منم باید تو این فیلم نقش اول باشم. لبخند گشادی زدم و گفتم:
-همگی خوش اومدید بفرمایید بنشنید.
همه نشستن و فقط من و بهار و هانیه و مستعان و سها موندیم.
-من میرم چای بیارم فعلا شیرینی بخورید.
سریع به سمت اشپزخونه رفتم و نیشم و بستم اه خاک توسرم. کی گفته دهنتو باز کنی جاتو
بدی به بقیه؟ شیش تا لیوان چای ریختم و به سمت پذیرایی رفتم . نگاهم به روبه روم
افتاد.یعنی چی؟ سها رو پای مستعان نشسته و دست چپ مستعانم دور کمرش حلقس؟ نفس
عمیقی کشیدم"هدیه..این گوریل مال تو نیس فرهنگ غرب رو به جا بیار" سینی چای و
بردم و به مامان و باباش و مهسا دادم رسیدم به مستعان و سها. سها، با عشوه یه لیوان چای
برداشت.چند ثانیه منتظر بودم تا قند برداره برنداشت. لبخندی بیشتر شبیه به پوزخند زدم و
گفتم:
-اصولا با قند چای میخورن.
پوزخندی زد که بادکنک دماغش دراومد و دوباره کشید بالا اوق!
سها: تو دهات شما باقند میخورن.
-شما تو دهات ما بودید که میگید؟
مهراد: هدیه جان بیا اون قندو به من بده.
پشت چشمی نازک کردم و به سمت مهراد رفتم قند و گزاشتم رو میز که دستش و دور
کمرم حلقه کرد و من و رو پاش نشوند. نگاهم به سمت بهارو هانیه رفت که سرخ شده
بودن.دلیلشو بعدا باید بپرسم.
مهسا: خوبی هدیه جون؟
-مرسی گلم خوبم. کسی نیست حرف بزنه ما میزنیم؟)خنده(
مامان مستعان: اگه عروس گلم )گلم و غلیظ گفت( اجازه بدن حرفم میزنیم.
romangram.com | @romangram_com