#دوست_دارم_تو_چی_پارت_105
پوزخندی زد و گفت:
هدیه: نوکرم نیستی، ولی من بااین لباس ظاهرشم واسه تو بد میشه.
کلافه پوفی کشیدم و گفتم:
-باشه برو تو حموم منم لباساتو میارم.
نیشش و باز کرد و خرامان خرامان وارد اتاقم شد.
"هدیه"
در حموم و کمی باز کردم و گفتم:
-پس کجاست این لباسای من ضیفه؟
صدای نفسای عمیقی که میکشید باعق میشد لبخند بزنم. اومد سمت در حموم که کمی خودم
و کشیدم تو وفقط موهام و صورتم دیده شد. حوله رو داد بهم.
مستعان: سریع خشک کن بیا بیرون صورتتم پاک کن.
-باشه تو برو بیرون.
چیزی نگفت و رفت بیرون . حوله رو دکلته درست کردم و از حموم اومدم بیرون و
صورتم و با دستمالی که روز بود پاک کردم. نگام به قیافم افتاد.چقدر ارایشم بدشده؟بیخیال
خودم و خشک کردم ونگاهی به لباسای که گزاشته بودکردم. هوف!مگه کی قراره
بیاد؟شلوار گشادو بلندمشکی رنگ با تونیک ابی کاربنی. اه سگ سلیقه. چرا لباس زیر
نزاشتهه؟ کلافه پوشیدم لباسارو نگاهی به سینم انداختم. خیلی زشت بود! در اتاق و باز کردم
.چه بیخیال نشسته پای تلویزیون از همونجا صداش کردم
-مستعان؟
برگشت سمتم و با دیدن لباسا لبخندی زد.دست به سینه وایستادم.
-میشه در اتاقم و باز کنی؟
یه تای ابروش باالا رفت و از جاش بلندشد و به سمتم اومد . دستگیره درو کشید و در بازشد
مستعان: بعله که میشه. فقط سریع تر حاضر شو.
باشه ای گفتم و وارد اتاق شدم و به سمت کمد لباسم رفتم و یه شلوارک صورتی تا روی
زانوم پوشیدم با تیشرت ستش و موهام و دم اسبی بالای سرم بستم و صورتم و با دستمال
پاک کردم. بعد از تمیز شدن صورتم یه رژ صورتی هم زدم و همزمان با بیرون اومدن از
اتاق صدای زنگ خونه دراومد. نگاه مستعان به لباسم افتاد و اخمی کرد. وا خب ننه
romangram.com | @romangram_com